تبليغاتX
حسین قلی خان!
 
حسین قلی خان!
 
 
دلم میخواد این حرفهامو به کسی بگم که بتونه یک کاری بکنه...
 

باز هم هوای سفر، بازهم وسوسه و اشتیاق غروب تنگه بسفر، شور زندگی و حال و هوای صمیمی استانبول.

عجب عبارتهایی سرهم کردم!! برای خودم هم جالب ولی جدا از شوخی واقعا بیانگر احساس من و خانواده ام به استانبول هست با اینکه نه زبان ترکی بلدیم و نه کس و کاری اونجا داریم ولیکن همیشه سفر به این شهر برای من و خانواده ام پر از لحظات به یاد ماندنی بوده.

بعد از آخرین سفری که پارسال تابستون به استانبول و آنتالیا داشتیم، خیلی دلم میخواست شبهای سال نو و شور و حال این روزها رو تو یه همچین شهر زنده ای ببینم. راستشو بخواهید هم علاقه مند بودم و هم نگران چراکه که امسال خدا به ما لطف کرد و یک دختر و فرشته ناز و خوشگل به ما هدیه داد که شب ژانویه دقیقا ۶ ماهه میشد... نگرانیم از این بود که مبادا هوا بقدری ناجور بشه که سفر از دلمون در بیاد یا بقول عامیانه (ببخشید) کوفتمون بشه!چون دختر بزرگم هم چندان سن و سالی نداره که بشه روش حساب کرد.
با مشورت چند نفر از دوستانم و با اعتماد به پیش بینی هوا از طریق اینترنت، جای شما خالی دل رو زدیم به دریا و به همراه همسر و دو دختر کوچولوم رفتیم استانبول. البته ناگفته نماند این سری خودمون آزاد رفتیم چون نیازی به تور نداشتیم خدا رو شکر دیگه واسه خودمون اوستا شدیم !

اگر قصد سفر بصورت آزاد به این شهر رو دارید، اگر مشکل زبان ندارید، نگران هیچ چیزی نباشید چراکه براحتی و بدون هیچ مشکلی قادر به انجام سفر خواهید بود تنها موضوعی که شاید بشه اسمش را گذاشت مشکل، موضوع پرداخت هزینه هتل از ایران است که البته الان میشه به یکی از بانکهای خصوصی مراجعه کرد(البته شعبه ارزی) و طبق شرایط و ضوابط بانکی که چندان دشوار نیست ظرف کمتر از یک هفته کارت ویزا یا همون اکسس کارت بگیرید و از طریق اون میتونید وجه هتل را بصورت آنلاین پرداخت کنید.
* - نکته: اگر حداقل یک ماه قبل از سفر اقدام به پرداخت هزینه هتل کنید، تخفیف خوبی نصیبتان خواهد شد.

بعد از پرداخت آنلاین فرم تاییدیه را پرینت کنید و نزد خودتون نگه دارید و بعدش با شماره هتل تماس بگیرید و یا ایمیل بزنید و شماره فرم تایید را برایشان بفرستید. هتل هم برگه رزروشن را برایتان می فرستد اینطوری نه پول اضافه به تور داده اید و هم اینکه خود هتل به شما تخفیف خواهد داد.
**- نکته: تمام موارد فوق در مورد هتل های بالای ۴ ستاره آزمایش شده و نتیجه داده ولیکن برای هتل های زیر ۴ ستاره هیچ اطلاعی ندارم.

توجه داشته باشید که اگر بیشتر از ۴ روز در هتل اقامت داشته باشید خود هتل بصورت رایگان ترانسفر شما را انجام خواهد داد یعنی روز قبل از سفر، شماره پرواز و ساعت (به وقت محلی) را به هتل اطلاع دهید و در فرودگاه راننده هتل به استقبال شما خواهد آمد و روز آخر هم قبل از تحویل اتاق ساعت پرواز بازگشت را به رسیپشن هتل اطلاع دهید تا شما را به فرودگاه منتقل کنند (بصورت رایگان).
اگر مدت اقامت شما کمتر از ۴ روز باشد مبلغی در حدود ۷۰ یورو برای هر مسیر (فرودگاه تا هتل) از شما خواهند گرفت که مبلغ کمی نیست.

اگر به تنهایی سفر میکنید یا کودک به همراه ندارید خلاصه اگر ساک و وسایل زیادی ندارید توصیه میکنم با مترو از فرودگاه به محل هتل بروید بسیار راحت، کم هزینه و بی دردسر چراکه استانبول مخصوصا تو هوای بارانی ترافیک های عجیب و غریبی داره که برای اونهایی که مثل ما تو تهران عادت ندارند کمی سخته!!!

تمام توصیه هایی که عنوان کردم برای حالتی است که شما بصورت آزاد و بدون تور به استانبول سفر میکنید چون وقتی با تور سفر کنید هیچ کدام از کارهای فوق را خودتان انجام نخواهید داد ولیکن پول همشون را ازتون خواهند گرفت یه خورده بیشتر!
برگردیم به سفر خودمون، تقریبا یک هفته مانده بود به سال نو میلادی ما عازم سفر شدیم. برای پرواز از هواپیمایی اطلس جت ترکیه بلیط تهیه کردیم که رفت و برگشت برای هرکداممان ۴۲۰ هزار تومان شد نمیدونم الان قیمت چند شده. و از طریق اینترنت و سایت TripAdvisor.com هتل مورد نظرمان را با توجه به فاکتورهای خودمان انتخاب کردیم.
دفعات قبل هتل های ۵ ستاره انتخاب کرده بودیم مثل کنراد هیلتون و سوییس هتل، ولی واقعیتش برای ما که مدام بیرون از هتل بودیم، ستاره های هتل جز حال و هوای تشریفاتی داخل هتل چندان کارآیی نداشت کما اینکه یه خورده مسیر هامون دور تر از مرکز شهر بود (یه خورده!) اینبار تصمیم گرفتیم تو مرکز شهر هتل بگیریم ولی یک هتل ۴ ستاره پلاس (یعنی در آستانه ۵ ستاره شدن) که هم مسافرانی که قبلا اونجا رفتند راضی بودند و هم اینکه با توجه به همراه بودن دو تا فرشته کوچولو برامون سخت نباشه. این موضوع را میشه از تو سایتی که معرفی کردم درآورد... ما اینبار هتل Lares Park را انتخاب کردیم که تو منطقه تقسیم استانبول قرار گرفته. یک هتل چهار ستاره پلاس و کلاسیک که همه چیز دقیقا مطابق با اطلاعاتی بود که تو سایت هتل دیدیم. و این خیلی خوب بود چون دروغ نگفته بودند و یا عکسهای تخیلی تو سایتشون نذاشته بودند (از این موارد تا دلتون بخواهد تو سایت هتل ها خواهید دید که تصاویر با واقعیت فرق میکنه).

قبل از سفر یعنی حدود ۴ روز قبل از سفر، با هتل تماس گرفتم تا مجددا اسامی خانواده ام را چک کنم و هم اینکه ساعت پرواز را به اطلاعشون رسوندم. پرواز ما از تهران ساعت ۵ صبح بود که به ساعت محلی استانبول ساعت ۷.۵ صبح به استانبول رسیدیم. با هتل اتمام حجت کرده بودم که مارو تو فرودگاه معطل نکنند چون بچه کوچک همراهمون داریم.. برای اینکه ارز مسافرتی بگیریم زودتر رفتیم فرودگاه و پس از انجام مداحل هفت خوان رستم! ارز رو گرفتیم و پرواز راس ساعت ۵ انجام شد. خوب این اولین نکته مثبت سفرمون بود، پارسال با پرواز چارتر ساگا ایر لاین رفته بودیم که کیفیت سرویس هواپیما چنگی به دل نمیزد ولیکن پرواز این سری واقعا مرتب و مناسب بود خیلی بهتر از تمام پروازهای داخلی مون و خیلی خیلی بهتر از پرواز سال گذشته.

خدمه پرواز بسیار محترم و در خدمت مسافر، سرویس های پذیرایی منظم و کیفیت پرواز هم خوب بود. ساعت ۷.۵ صبح بعد از انجام مراحل گذرنامه و تحویل ساکهامون تو گیت آخر، نماینده هتل منتظر ما بود و با یک خودرو مرتب مار را به هتل رسوند. دنبال سیم کارت میگشتیم که بعنوان امانت بدون دریافت پول بهمون یک سیم کارت امانت داد (البته این خوش شانسی ما بود چون این موضوع جزو خدمات هتل ها نیست). به هتلی که تو اینترنت تصوایرشون دیده بودیم رسیدیم. دقیقا همانند همان تصوایر، خیلی خوشحال شدم و از همه مهمتر برخورد بسیار خوب پرسنلش با ما مخصوصا با دیدن این دو تا فرشته کوچولومون، توی لابی هتل و تو خیابان روبروی هتل گل و درخت کریسمس به همراه تزیینات جالبشون بود که جلوه جالبی برای ورود داشت. دختر بزرگ من که محو تماشای رنگها و آدمکهای بابا نویل شده بود. (حمزه از ادبیات فارسی حذف شده بجای بابا نوئل نوشتم بابا نویل).
بخاطر اینکه بچه همراهمون بود زودتر از ساعت مقرر یعنی ۱۰ دقیقه بعد از اینکه وارد هتل شدیم اتاقمون را به ما تحویل دادند. راستی یه نکته جالب که دفعه اول که به استانبول آمده بودم برایم سوال بود، رقم انعام خدمه هتل بود... اگر خیلی سخاوتمندانه و محترمانه بخواهید به خدمه انعام بدهید حدود ۵ لیره ترک رقم معمول و منطقی است که خوب بل بوی هتل یکی از همان افراد هست.
خیلی خیالم راحت شد وقتی نظافت و شیک بودن هتل و اتاقمون همانند همون چیزی بود که انتظار داشتیم و در واقع کل نگرانیم از بابت هتل برطرف شد.
تو پست بعدی حتما ماجراهای جالب این سفر و تجربیات جدیدمو براتون می نویسم.

الان کار دارم باید برم ولیکن خیلی زود آنها رو هم مینویسم. روزهاتون پر از خاطرات شیرین باشه

 |+| نوشته شده در  شنبه 1390/12/06ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط آرتور  | 

چند مدتی بود که چندان تمایلی به درج مطلب تو این وبلاگ نداشتم راستش رو بخواهید کسی سر نمیزنه و البته خودم هم ارتباطی برقرار نکردم ولیکن اوضاع احوال خودم طوری نبود که فرصت این کار را داشته باشم.
امروز صبح که به محل کارم میومدم با خودم داشتم فکر میکردم چرا اوضاع داره اینقدر پیچیده میشه...البته اشاره کنم که هدف از این مطلب مسائل سیاسی نیست چون اعتقادی به این مسائل ندارم ولی یک جاهایی سروصدای آدم در میاد. من هم مثل همه مردم سرزمینم کشورم را دوست دارم، مردمش را دوست دارم دولتش را هم دوست دارم چون همه یک خانواده هستیم. نمیتونم خودم را تافته جدا بافته از مردم بدونم. گاهی اوقات البته گاهی اوقات نباید بگم، اکثرا تو خیابان تو اماکن عمومی، تو اتوبانها و جاده ها وقتی فقر شدید فرهنگی عده ای از مردم را میبینم هرچه قدر هم که سعی میکنم بی تفاوت باشم نمیتونم...واقعا ذهنم درگیر میشه. صبح ها به چهره ها نگاه میکنم هیچ کسی لبخند به لب نداره... از کنار مردم رد میشم اکثرا عصبانی هستند و داد و بیداد میکنند. توخیابان به هم رحم نمی کنند و آخر سر هم پا تو محل کارم میذارم که سرتا پاش شده بی لیاقتی!!!

خوب از یک طرف دلم نمیخواد ذهنم را درگیر مسائلی بکنم که هیچ قدرتی در برابرشون ندارم و در واقع کاری از دستم بر نمیاد و همینطور انرژی خودمو صرف این مسائل بکنم و بعد از ظهر که به خانه میرم توان پدر خوب و با انرژی بودن برای کوچولوهامو نداشته باشم...
اوضاع احوال این روزهای سرزمین من یکم ملتهبه، البته همیشه اینطور به نظر میرسید ولی این روزها یه جور دیگست. نگرانم، دوست ندارم حداقل آرامش موجو هم از بین بره. دیروز یه عده دانشجوی تند رو ریختن تو سفارت انگلیس، کاری با مسائل سیاسی اش ندارم ولی از دید مردم دنیا این تجاوز به حریم یک کشور دیگست. به عقیده من این وظیفه دولت کشور منه که با ناهنجاریهای بین المللی مقابله کنه نه اینکه اجازه بده مردم عادی وارد مسائل سیاسی بشن. جوان ذاتا معروفه به کله داغ، یعنی کافیه به جوونها جهت بدی و بعد تحریکشون کنی اونوقت کارهای عجیب و غریب زیادی را شاهد خواهی بود... من سنم اونقدر نیست که اون روزها رو یادم بیاد چون بچه بودم ولی اگر اوایل انقلاب ریختن تو سفارت آمریکا ، بخاطر این بود که دولت هم سرنگون بود و مردم جور تمام این مسائل را به دوش میکشیدند ولی الان اینطور نیست، ما دولت و حکومت منسجم داریم نباید با آبروی یک سرزمین و حکومت اینطوری بازی کنیم که دنیا فکر کنه اینجا هرج مرجه. من قبول دارم که حکومتها دارند موزی گری در میارن و از پشت خنجر به دست دارند اما چرا مردم باید هزینه این ماجراها رو بدن؟
واقعا افسوس میخورم که وزیر امور خارجه ایران بزرگ را به لاحه راه ندادند... واقعا افسوس میخورم چون دولتم را دوست دارم.

اما از یک چیز متنفر و بیذارم و اون هم صدا وسیما است... اصلا شورش را درآورده فکر میکنه مردم نفهمند فکر میکنه همه مردم چشم و گوششون اخبار سانسور شده اونهاست. وقتی خبر ۲۰:۳۰ را نگاه میکنم کم مونده بدنم کهیر بزنه بقدری که این خبر جناهی و اغراق آمیزه... تو موضوع سوریه واقعا بی تدبیری را به اوج خودش رسوند طوریکه اون یک ذره اعتماد هم از این رسانه صلب شد. چند روز پیش تو سایت تابناک مطلب زیبایی راجه به این به درایتی سرویس خبری صدا و سیما خواندم که خیلی جالب و منطقی بود... طرف داره مردم و مخالفاشو می کشه و تا حالا بیش از ۲۰۰۰ نفر کشته داده بعد تلویزیون ما مردم طرفدار دولت سوریه را نشان میده و ادعا میکنه که هیچ خبری نیست. همه دنیا دارند سوریه را متهم میکنند، تحریم میکنند بخاطر خشونتهایی که به مردم انجام میده بعد تلویزیون تظاهرات طرفدارای دولت سوریه را نشان میده و میگه مردم از دولت حمایت میکنند و با تحریم های بین المللی مبارزه می کنند. خوب همه دولتها مخالف و موافق دارند اما الان باید شفاف با مردم صحبت کرد. کشورمون با تحریم های دنیا دست و پنجه نرم میکنه فشارشو هم دولت و هم مردم دارن تحمل میکنند بعد تو اخبار میخونیم ایران از سوریه نفت خام خرید!!!! ناسلامتی یکی از بزرگترین تولید کننده های نفت خام جهانیم چرا؟؟ واقعا چرا؟؟؟؟ بجای این کارا چرا به اوضاع اقتصادی خودمون نمیرسیم؟

واقعا به صبر و شکیبایی مردم باید احسنت گفت، مردمی که همیشه بقول خودمون پای همه کارهای دولت ایستادند اما ترا بخدا شما هم هوای مردم را داشته باشید دیگه... کشور عراق تا همین چند مدت پیش شاخ و شونه می کشید واسه ما حالا که محتاجه رفیقه بعد چندین میلیون تومان خرج شهرهای مذهبی شون میکنیم با این اوضاع نا امنی اجازه میدیدم مردم ساده و پاکدلمون برن تو شهرهای عقب افتادشون و پول سرزمین مون را خرج آبادی شهرهاشون کنند. معلوم نیست چند میلیون تومان خرج ضریح آستان امام حسین(ع) شد که یک قرون آن را عراقی ها ندادند و من خودم دیدم ستادهایی که تو شهرها از مردم ساده دل پول جمع میکردند واسه بازسازی این حرم. کسایی پول میدادند که خودشون به اون پول نیاز داشتند... باور کنید خود امام حسین هم اگر زنده بود اجازه چنین کاری را نمیداد. بعد برین تو خوزستان و اهواز ببینید همون مردم با چه مشکلاتی دارند زندگی میکنند؟ مگه این مثل ما ایرانی ها نیست که چراغی که بر منزل رواست بر مسجد حرام است؟؟؟ پس کو؟؟؟
میدونید حرف من اینه که وقتی یک چنین سرمایه بزرگی داریم(مردم همیشه همراه) چرا باهاشون روراست نیستید؟ چرا از این نعمت و از این شکیبایی مردم استفاده خوب نمیکنید؟ چرا ذهن مردم را درگیر اختلاس و یارانه و سهمیه بنزین، قیمت سکه و دلار.. میکنید و تو رسانه ها همش حرف از دشمن میزنید. چرا آرامش به مردم نمیدید؟ بخدا قسم زیباترین تبلیغ دین صداقت و عدالته.

خدایا، به کشور و سرزمین و حکومت سرزمین من توانایی و آرامش و صداقت عطا کن.
خدایا همه چیز دادی ولی لیاقت را یه خورده یادت رفته بدی.. منتظریم!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/09ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط آرتور  | 

دلم میخواد این مطالب را هرچند که بسیار ناچیزه تقدیم کنم به جهان پهلوان روح الله داداشی، کسی که دورادور میشناختمش و همشهری من بود و هر وقت او را میدیدم از اخلاق خوبش بر خلاف هیکل بسیار قوی آن تعجب میکردم. فردی که با وجود اینهمه ابهت و قدرت بسیار انسان شایسته و محترمی بود.

وقتی که خبر قتل او را شنیدم باور نکردم که بر اثر درگیری خیابانی بوده باشه چرا که مطمئن بودم او اهل این درگیریها نبوده و نیست ولی وقتی ماجرای واقعی را از زبان نزدیکان او شندیم خیلی بهم ریختم... باورم نمیشه اینقدر ساده و راحت یک جوان شایسته این سرزمین، یک پهلوان که باعث افتخار همه ایرانی ها و علی الخصوص ما کرجیها بود به نا حق از دنیا رفته... نمیدونم چی بنویسم که احساسم رو بتونم منتقل کنم اما خیلی ناراحتم... برای جوانی اش برای آرزوهاش، برای خانواده اش، برای طرفداران و دوستانش... بقول مادرم که میگه مادر خدابیامرزش اگر زنده بود تحمل درد از دست دادن جوان رعناش رو نداشت.

این روزها همه جای شهر کرج پوستر و بنر های یادبود روح الله داداشی نصب شده و همه بلا استثنا حتی افرادی که تا حالا او را نمیشناختند با ماجرای قتل او ناراحتند. هنوز با گذشت یکهفته فضای غم زده شهر ازبین نرفته... چقدر تلخه عزیزی از دست بره!

روح الله داداشی عزیز خدا رحمتت کنه ... روحت شاد ای پهلوان. حیف شد که رفتی.

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/29ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط آرتور  | 

 

اخراجی های ۳ ، کثیف ترین و چندش آورترین فیلمی که تاحالا دیدم!!

خداراشکر اهل سیاست نیستم و هیچ عقیده ای به جناح های سیاسی کشورم ندارم اما بعنوان یک بیننده معمولی که از یک فیلم طنز انتظاراتی داره، میخوام از ته دل افسوس بخورم به حال هنر سینمای مملکتم!!!
واقعا باید افسوس خورد به حال اون مثلا هنرپیشه هایی که برای امرار معاش حاضرند به هر کاری دست بزنند....

خودم که مایل نبودم اما برادرم این فیلم را از سوپر مارکت محلمون خرید و تو این چند روز تعطیلی یه شب تصمیم گرفتیم به همراه بقیه اعضای خانواده این فیلم را ببینیم... خلاصه بگم بعد از کمتر از ۱۰ دقیقه همه با انزجار کامل از دیدن ادامه فیلم صرف نظر کردیم، مادرم خیلی راحت فیلم را از دستگاه درآورد و انداخت تو سطل آشغال!

بعد به من و  برادرم گفت از این به بعد فیلمهایی که عکس اکبر عبدی روش هست را نخرید لطفا!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/27ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط آرتور  | 

سلام

خیلی وقت بود هیچ علاقه ای به آپدیت کردن این وبلاگ نداشتم ..خیلی اتفاقات تو این مدت افتاد چندین سفر رفتم ولیکن انگیزه زیادی برای انعکاسش نداشتم تا اینکه چند روز پیش یادم افتاد که وبلاگ سوت و کور من یک ساله شده...

خلاصه اینکه خیلی موضوعات تو ذهنم بود که به بهانه یکساله شدن وبلاگم بنویسم اما راستش زیاد اوضاع و احوال فکریم مناسب نیست نه اینکه خدایی نکرده اتفاقی افتاده باشه نه، اما علی رغم اینکه سعی میکنم ژست بی تفاوتی نسبت به مسائل غیر خصوصیم بگیرم اما متاسفانه روم تاثیر میذاره..

چند روزیه دوباره تیتر اخبار رو پیگیری میکنم نمیدونم شما هم اینکارو انجام میدی یا نه اما با خودم فکر کردم تو این اوضاع و احوال به چی تو جامعه دلم خوش باشه؟(به غیر از خانواده بسیار عزیزم)

تو مملکتم چه خبری مردم را شاد میکنه؟ چرا هیچ خبر خوبی پخش نمیشه؟ چرا اصلا خبر خوب نیست؟

بیداری اسلامی، بحرین ، یمن ، شورش و کشتار مردم سوریه(راه پیمایی طرفداران حافظ اسد)، تحریم ایران، استیضاح وزیر، افزایش قیمتها، قیمت دلار، سکه، لیبی، ناتو، رئیس جمهور ناکجا آباد در سفر به ایران بر حق مسلم ایران از انرژی هسته ای تاکید کرد(بعد کلی پول و وام و نفت از مملکت گرفت و برگشت همون جا که بود)... و جدیدا نسخه های جدید عناوین: تجاوز به ناموس مردم در فلان جا، تجاوز چند نفر به یک خانم دکتر در فلان روستا، تجاوز دسته جمعی به یک خانواده در یک مهمانی...!!!!!!
آدم ربایی در خیابان شریعتی، ضرب و شتم یک روحانی....

خلاصه سعی کردیم بجای تماشای برنامه های غمگین ماهواره!!! سریال قهوه تلخ ببینیم که جدیدا آقایان یاد گرفتن در ابتدای هر قسمت تبلیغ اجباری پخش میکنند و به عقیده من توهین محضه به شعور و حقوق بیننده که حتی حق نداره اون رو رد کنه(یعنی قسمت تبلیغاتش را نمیشه ندید). خلاصه بجای سریالهای بی سر و ته !!! خارجی تصمیم گرفتیم بریم از سوپر مارکت کنار خونه که کار فرهنگی! هم میکنه فیلم بخریم، ترجیحا طنز... تیتر فیلم خودش حکایتی بود "استخوانهای بابام" همون اول با خودم فکر کردم کی به این اسم ها مجوز میده؟ بعد اگر یک روزی سینمای ما بخواد به التماس بی اندازه دنیا در مورد فیلم های ایرانی جواب بده و مثلا این فیلم بره تو باکس آفیس!!! بعد ترجمه اسم فیلم چی میشه؟؟؟
و باز هم خلاصه! شروع کردیم به دیدن فیلم که مثلا غم و غصه تو جمعمون نباشه... زیاد توضیح نمیدم ولی ارزش حتی تماشا کردن ۲۰ دقیقه هم نداشت، یک فیلم آبکی که تهیه کننده ۱۰۰ هزارتومان هم خرج فیلم نکرده!!!  دیالوگها فقط فحش...نمیدنم باید خنده را با فحش به لب مردم آورد؟ با وجود کوچولومون تو خونه رقبت نکردم حتی سی دی دومش را ببینم... و خیلی دلم سوخت برای هنرمندان بزرگی که قطعا بخاطر امرار معاش مجبورند تن به یک چنین حقارتی بدهند... خیلی افسوس خوردم. دیدم چاره ای نیست جز تماشای ماهواره، سریالها و فیلمهای غیر ایرانی...

به سیاست اصلا علاقه ای ندارم، اما اگر علاقه داشتم کلی تو اون زمینه دلم میخواست حرف بزنم..
آخیش هرچی تو دلم بود گفتم! جالب اینکه وبلاگ من بیننده هم نداره.. یعنی یک خلوت واقعی.

حالا تو رو خدا یکی به من بگه من باید تو مملکتم به چی دلم خوش باشه؟

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/01ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط آرتور  | 
با اجازتون می خواهم یک مطلب را از  سایت خبری تابناک در این وبلاگ درج کنم چون خیلی برای خودم مفید بود..:

 

پس از اجراي تحريم‌ها و قطع واردات بنزين و تامين حدود 22 ميليون ليتر کسري بنزين روزانه دو دگرگوني حادث شده است؛ نخست: کاهش اکتان بنزين پالايشگاهي از 87 به 85 در بنزين‌هاي معمولي (البته اکنون بار دیگر 87 شده است) و 95 به 90 در بنزين‌هاي سوپر. يعني مي‌توان ادعا نمود بنزين سوپر کنوني همان بنزين معمولي قبلي است. دوم: توقف يا کاهش توليد محصولات آروماتيک در مجتمع‌هاي پتروشيمي جم، برزويه، اراک، بوعلي سينا، بندر امام و امير کبير و توليد بنزين بي‌کيفيت که ...

ما بسياري از اصوات را گوش مي‌دهيم ولي نمي‌شنويم، چنانکه نگاه مي‌کنيم ولي نمي‌بينيم. و فقط مواردي که برايمان حائز اهميت هستند، مورد توجه قرار مي‌گيرند در اين مقال قصد مقصر جلوه دادن کسي يا نهادي نيست، بلکه مانند هميشه، تنوير افکار عمومي در رسالت خبر رساني بوده و اميدواريم که مانند ماده سمي آزبست، چاره‌اي اساسي انديشيده شود.

به گزارش خبرنگار  «تابناک» اجتماعی، بر اساس بررسي‌ها، بيش از 85 درصد آلاينده‌هاي اصلي هواي تهران يعني هيدروکربن‌هاي نسوخته از جمله بنزن، اکسيدهاي نيتروژن، منوکسيد کربن، دي اکسيد گوگرد و ذرات معلق از وسايل نقليه توليد مي‌شود خودروهاي سبک و سنگين بنزيني و گازوئيلي که تهران را مسخر خود نموده‌اند و نه تنها کاهش نمي‌يابند بلکه هرروز در حال افزايش نيز هستند.

اظهارات دکتر حسينعلي شهرياري، رئيس کميسيون بهداشت و درمان مجلس مبني بر، «مرگ دست کم چهار هزار ايراني در اثر آلودگي هوا که توسط بنزين توليد شده در پالايشگاه‌هاست» را با اين مطالب تکميل مي‌کنيم.

پس از اجراي تحريم‌ها و قطع واردات بنزين و تامين حدود 20 ميليون ليتر کسري بنزين روزانه دو دگرگوني حادث شده است؛

 نخست: کاهش اکتان بنزين پالايشگاهي از 87 به 85 در بنزين‌هاي معمولي (البته اکنون بار دیگر 87 شده است) و 95 به 90 در بنزين‌هاي سوپر. يعني مي‌توان ادعا نمود بنزين سوپر کنوني همان بنزين معمولي قبلي است.

 دوم: توقف يا کاهش توليد محصولات آروماتيک در مجتمع‌هاي پتروشيمي جم، برزويه، اراک، بوعلي سينا، بندر امام و امير کبير و توليد بنزين بي‌کيفيت که به دليل کميابي و نايابي محصولات پتروشيمي در بازار داخلي و مشکل تامين مواد اوليه صنايع رنگ سازي، لاستيک، رزين و غيره... مجتمع بوعلي سينا از سيکل توليد بنزين خارج گرديد. به دليل ارزش افزوده بالاتر همچنين نياز داخلي و نيز تخصيص يک سوم صادرات غير نفتي به اين محصولات و هزينه بالاي توليد بنزين پتروشيمي به هيچ عنوان ادامه اين روند مقرون به صرفه نبوده، از نظر اقتصادي بدون توجيه و از نظر بهداشتي و زيست محيطي نيز بسيار مضر است.

به هرحال به دليل کمبود بيش از بيست ميليون ليتر بنزين مصرفي روزانه و جايگزيني آن با محصولات آروماتيک يا مواد اوليه سازنده آن، براي جبران عدم واردات بنزين، اين امر منجر به پيدايش انواع سؤالات در ذهن بخشي از جامعه شده است که به جاي طرح سؤال، مطالب به شرح زیر ارائه مي گردد:

1. بنزن ماده‌اي شيمايي است که در گروه A مواد سرطان‌زا قرار گرفته است و از طريق استنشاق و يا حتي پوست جذب مي‌گردد و در صورت جذب از بدن دفع نشده و در بافت‌هاي چربي ذخيره مي‌شود. بافت‌ها و اندام‌هايي مانند مغز استخوان، کبد، کليه، مجاري ادرار مورد هدف قرار گرفته و باعث آسم، تنگي نفس، ادم ريه، سرطان خون، سرطان کبد و... مي شود.

2. نظر به تهديد محيط زيست و ايراد صدمات زيست محيطي جدي مقدار بنزن مجاز در آمريکا برابر استاندارد ASTM 1 ميليگرم، اروپا نيم ميليگرم و در ژاپن 3 دهم ميليگرم بر متر مکعب هوا است. از مراقبت در برابر خطرات اين ماده شيميايي همين بس که در جوامع صنعتي کارگراني که با بنزن به صورت مستقيم در ارتباط هستند، هر شش ماه يک بار به مرخصي اعزام و چکاپ کامل مي‌شوند.

3. بنزن علاوه بر مصرف در کارخانجات پتروشيمي ترکيبات آروماتيک در شرايط انفجار داخل موتور يعني فشار و دماي بالاي موتورهاي احتراقي و حضور کاتاليزورهايي چون واناديم مي‌تواند خود تبديل به بنزن گشته و به راحتي وارد هواي شهرها گردد. اگر وضعيت نامناسب و نامساعد موتورهاي خودروهاي در حال تردد را نيز بيفزاييم ناهنجاري بغرنج تر و آزاردهنده‌تر خواهد شد.

4. ميزان ترکيبات سولفور در نفت سفيد، نفتا و گازوئيل نيز بحثي زمانبر، و از حوصله خوانندگان معزز خارج است. ولي به عنوان مثال در گازوئيل 1600 PPM است، در صورتي که در يورو دو در حدود PPM 80 بوده و در يورو 5 به PPM 5 کاهش مي‌يابد. سوق دادن اين مواد به سمت فرايند‌هاي کراکينگ و توليد بنزين مجتمع‌هاي پتروشيمي مشکلات بسياري را موجب مي‌گردد. ولي از آنجايي که 85 درصد سوخت مصرفي در شهرها بنزين بوده و وجود بنزن به تنهايي خود فاجعه‌بار است. از بررسي تأثيرات منفي اکسيدهاي نيتروژن و... نيز صرف نظر مي‌کنيم.

5. علاوه بر مشکلات کوتاه مدت استنشاق بنزن و مرگ 4 هزار و اندي هموطن که رئيس کميسيون بهداشت و درمان مجلس بدان اشاره نموده است، عوارض بلند مدت به نظر زيان‌بارتر خواهد بود. آمار مصدومي‌ها و تلفات روزهاي اضطراري آلودگي هوا که توسط اورژانس تهران ارائه شده است نيز دال بر اين مدعاست.


گفتنی است، حال گذشته از ورود روزانه خودرو های جدید به خیابان های شهرها و کلانشهر ها، با توجه به توقف تولید بنزین در پتروشیمی های کشور پیش بینی می شود پس از مدتی آلاینده های جوی در کلانشهرها کاهش محسوسی داشته باشد.

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1389/11/12ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط آرتور  | 
نمیدونم این مطالب را کسی میخونه یا نه اما روزهای عجیبی تو زندگیم داره رقم میخوره.. نمی دونم چرا همه سکوت میکنند! چرا هیچ کس در برابر این آلودگی اعتراضی ندارد همه دستگاههای مرتبط با نفت و پتروشیمی اعلام میکنند بنزین داخلی هیچ مشکلی ندارد.. اما دوستان، این موضوع تخیلی نیست که.. حساب دو دوتا چهار تاست...
چرا این فاجعه آلودگی در این سطح فقط امسال با این وسعت رخ داده؟
چرا سالهای پیش چنین آلودگی را با این ویژگیها ندیده بودیم؟
چرا تولید بنزین داخلی مصادف شده با این آلودگی؟
نکنه کار دشمنان و استکبار جهانیه؟

 .. یه روزی نسل آینده در کتابهای تاریخ ماجراهای این دوره از تاریخ را مرور خواهند کرد و به بی توجهی فاحش همه ما خواهند خندید... چه بسا اینکه آثار مخرب این روزگار به آن دوران سرایت کند.
کلام آخر اینکه .. همه مبتلا به مرض بیخیالی و حرص خوردن های مخفی شدیم... تو خانواده بجای حرفهای خوب، محبت و عشق کارمان شده اعتراض به مسائل مملکت در حالیکه مخاطبمان اعضای خانواده عزیزمان هستند اما در برابر مسئولان سکوت کرده ایم....

متنفرم از این بی خیالی و بی تعصبی مردم کشورم.... متنفرم

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1389/10/29ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط آرتور  | 

آلودگی هوای تهران

 

تقديم به دوستاني كه همچون من در جنگلي به نام تهران زندگي یا کار ميكنند...

در این دیار ســـربی ، یک استکان، هـوا نیســــــت
                                                             درد و غم و مرض هست؛ یک جرعه ی دوا نیست

مــعشوقه هـــای این شهر بر چهره، مــاسک دارند
                                                            احــــوال عــاشقان نیز، چندی است روبِه را نیست 
فرهـــــــــاد آسم دارد ، خسرو ســـــــــــــیاه سرفه
                                                            هیچ آدمی به فـــــکرِ شــــیرین بینوا نیســـــت
"اطفــــــــال و ســــــالمندان" در خــــانه ها اسیرند
                                                            ویران شود هر آنجا ، غوغـــــای بچه ها نیســــت
تـــــاوان دیـــــــدن تو ، سنگینتر از جریمه است
                                                            من زوجم و تو فردی ، این شهر جــــای ما نیست

(با عرض پوزش چون نام شاعر محترم این شعر را نمیدانم!)

 |+| نوشته شده در  شنبه 1389/10/11ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط آرتور  | 

مدتی است حوصله حرف زدن و گله کردن ندارم چه برسد به اینکه بخواهم این مطالب را در وبلاگ خودم ثبت کنم.. نمی دانم چرا باید اینقدر صبر داشت. هر روز دوربینم را با خودم به محل کار میارم که عکسهای این فاجعه انسانی به نام "هوای آلوده تهران " را در این صفحه به نمایش بذارم بعد با خودم میگم آخرش چی؟ این جمله ای است که مثل یک بیماری تو جون همه مردم ما رفته... همه گله میکنند همه ابراز نارضایتی می کنند اما وقتی پای انتقال این گله و شکایات به مقامات مسئول میرسه میگن آخرش که چی؟؟؟؟

خیلی زشته..به عقیده من این یک بیماری اجتماعیه که سرعت سرایتش بسیار بالاست و تقریبا اکثر جامعه ما را پوشش داده. زیاد وارد این موضوع نمیشم چون سر از بحث های سیاسی در میاریم و انتها نخواهد داشت پس بریم سر اصل مطلب.

اگر یادتان باشه خیلی از سالها میشد که باران خیلی کم میامد هوا هم به جرات میشه گفت سردتر از الان بود اما بازهم اگر یادتان باشد به ندرت وضعیت هوا به این حالت بحرانی میرسید. و اگر هم اوضاع ناجور میشد سریع هشدار میدادند و اخبار و رسانه ها این موضوع را گوش زد میکردند. امروز دقیقا ۳۵ روز است که هوای تهران در وضعیت بحرانی و یا بقول خودشون هشدار قرار داره... میدونید یعنی چی؟؟ یعنی نزدیک به ۱۴ میلیون انسان همزمان داریم سم میخوریم..خودش هم چه سمی!!! نمیدونم چرا همه ساکتند چرا تابلوهای اعلام وضعیت آلودگی هوا خاموشه.. چرا یک سکوت عجیبی تو سطح مردم برقراره... میدونید این آلودگی اولین هدیه ناقابلی که برای ما داره چیه؟؟  "سرطان خون"

اینهمه انسان متفکر اینهمه دانشجو این همه سازمان،اداره، نهاد ، ارگان،.... تو این شهر همه سکوت.

آخه همینه دیگه یاد گرفیتیم فقط فراموش کنیم.. مریض شدیک که زود عادت کنیم. اگر تاریخ و آینده ای برای این سرزمین باقی بمونه مسلما نسل آینده اگر از این مرض جون سالم به در ببیرند به روزگار ما بعنوان بی غیرت ترین نسل ایران نگاه خواهند کرد. نسلی که فقط عادت میکنه... فردا چوب هم تو سرش بزنند دو تا آخ میگه باز عادت میکنه و تو خونه و پیش خانواده دق و دلی خودشو خالی میکنه.
نمیدونم برای شما هم پیش اومده وقتی پیش فامیل هستید و قراره طبق آداب و رسوم کهن ایرانیمون گل بگیم و گل بشنویم اما بزرگهای فامیل شروع میکنند بحث سیاسی... حالم بهم میخوره که صمیمی ترین جمع های خانواده گی تبدیل شده به تریبون های بی صدای اعتراضات و تفسیر های سیاسی، این یعنی از بین رفتن همه چیز.

همیشه با خودم میگم :

 چقدر زود یادمون میره ، دور هم جمع شدن های خوب خانوادگی و حرفهای خوب و شیرین بزرگترها...
چقدر زود یادمون میره ، صبح های زود پنجره اتاق خواب را باز میکردیم و هوای تمیز صبح رو تنفس میکردیم...
چقدر زود یادمون میره ، تهران با تمام آلودگی هاش اینقدر زود سمی نمیشد..
چقدر زود یادمون میره ، سلامتی عزیزامون، خانوادمون، کوچولوهای بیگناه.. پدر بزرگ ها و مادر بزرگها..
چقدر زود یادمون میره ، که این نسل و این دوره از تاریخ خیلی تاریکه.. چه روزهایی را پشت سر گذاشتیم...
چقدر زود یادمون میره غیرت و تعصب و مردانگی
چقدر زود یادمون میره ، ..بقیه اش را نمیگم چون خودتون خوب میدونید..

راستی چرا در سرزمین کفر!!!  اینهمه نعمت خدا داره نازل میشه؟ چرا با اینهمه کارخانه و ماشین و هواپیما و ... آب و هوای بهتری از ما دارند؟؟ نکنه خدا صدای اونها رو بهتر میشنوه؟
نکنه اونها هم اما زمان دارند و امام زمان اونها بهتر بلده مدیریت کنه؟؟

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1389/10/05ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط آرتور  | 

 یکی دو روز پیش میزبان جام جهانی ۲۰۲۲ تعیین شد و کشور دوست و برادر قطر با آن امیر قطورش به عنوان میزبان جام جهانی ۲۰۲۲ برگزیده شد.
به قول قدیمی ها تا کور شود آنکه نتواند بیند ، مفت چنگشان و بخت شان بیدار که در جاده موفقیت گام که نه یورتمه می روند و سرخوشند از اینهمه همراهی روزگار.
این میانه برای ما ایرانیان ، اینبار برگزاری این مسابقات جهانی که یک ماهی توجه تمام جهانیان را به خود معطوف می دارد شامه بدگمانی هایمان را تحریک می کند و می توان گفت باید به حق دلشوره داشته باشیم که پس از این رویداد جهانی آیا کسی باقی می ماند که نامی جز نام مجعول خلیج ع ر ب ی  را در ذهن داشته باشد ؟
باید با افسوس ترانه غمبار خداحافظی با نام جهانی خلیج فارس را از حالا بسراییم و طنزآمیزتر اینکه از بد روزگار خرج این میهمانی را هم ما از بستر گاز های مشترک می پردازیم
شک ندارم که تدارک وسیعی هم خواهیم کرد تا تیم ملی فوتبال ما هم در این رویداد جهانی حاضر باشد و همگی با هم نظاره گر تاراج آبروی این کشور ماتم زده باشیم
حکایت شیرینی در مثنوی  وجود دارد که ماجرای درویشی را روایت  می کند که با خرش شبانه به کاروانسرایی  وارد شد و میهمان چند رند درویش نما گشت و رندان در غفلتش خرش را فروختند و از پول آن سور و ساتی برپا کردند و می خوردند و می نوشیدند و پایکوبان و دست افشان می خواندند که خربرفت و خر برفت و خر برفت  و درویش بی خبر از همه جا نیز هم داستان رندان شده بود و با سرخوشی می جهید و می رقصید و می خواند که خربرفت و خر برفت و خربرفت
آنقدرهمراهی کرد و فریاد شادی برآورد که  وقتی کاروانسرادار آمد تا به او بگوبد که خرش را بی اجازت او برده اند با صحنه ای مواجه گشت که گویی خود درویش بیش از دیگران از رفتن خر شادمانی می کند و از اینرو زبان در قفا گرفت و از گفتن پشیمان که خود می داند که چه بر سر خر آمده است و گفتن من ضرورتی ندارد
بگذریم که از گفتن من نیز چه سود
مدتی است ویدیو کلیپی در کانال های ماهواره ای معتبر چون CNN پخش می شود که به معرفی توانمندی ها و آینده درخشان ترکیه می پردازد که مردمان کجایید که ترکیه اقتصاد ۱۷ جهان و هفتم اروپاست و این مدعا بدین معنی است که این کشور در اقتصاد دستی فراتر از کشورهایی چون سوئد و هلند و اسپانیا و دانمارک و چک و اطریش و فنلاند و نروژ و چه و چه دارد
به همسایگان غربی خود تبریک می گوییم و از شادی آنها شادیم و موفقیت های آنان را موفقیت های خود می دانیم
گرچه در شادی آنها بانگ سر می دهیم که خر برفت و خربرفت و خر برفت ولی یادمان نمی رود روزهای سیاه سالهای شصت و هفتاد شمسی را که  کامیون قراضه هایی کهنه و پوسیده ترک جاده های کشورمان را طی می کردند و رانندگان آنان از سر فقر و ناداری نان خشک سق می زدند و هنگام خارج شدن از دیارمان گازوییل با خود به ارمغان می بردند تا از صدقه سر کشته شدن جوانان برومند دو کشور ایران وعراق روزهایی درخشان را برای کودکانشان رقم بزنند...

ای کاش که آرش این زمان با ما بود                     بر خلیج فارس کمان کشیدن بودی

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/16ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط آرتور  | 
 
  بالا